خلاصه

سلام

امسال داداشم نبود عید نداشتیم.

حالم خوب نبوده و نیست کلا...

درد زیادی رو جای عملم دارم.

و....


کلا چیزی خوبی برای گفتن ندارم. بدون خوبی که نمیشه... میدونم. ولی به چشم من نمیاد دیگه هیچی!!


دیروز به خواهری گفتم:"دلم خیلی برای وبلاگ نوشتن و وبلاگ خوندن و کتاب خوندن تنگ شده!!"


سرانه مطالعه ام در سال داره به صفر دقیقه میل میکنه!(خودم را یک جمعیت در نظر گرفتم!!:)))


درس خوندن و دانشگاه خوبه. البته تا وقتی که حرفی و اثری از امتحان نباشه. حالم به هم میخوره از این عصب های لعنتی!! این عصب ها عصبیم کردن!:|


الان مثلا اومدم اینو روشن کردم پاور ها رو ببینم. نشستم به نوشتن...:|


برم دیگه!! خدا داند که کی برگردم...:))

/ 0 نظر / 69 بازدید