عیب های شرعی

خیلی احساس فرسودگی میکنم.

هفته پیش دوشنبه تو دانشگاه حالم بد شد. با فشار ۷ و ضربان ۳۵ تا ۴۰ با امبولانس رسوندنم بیمارستان و دو روز ccu...

فکر کردن به اینکه اون لحظه ای ک تو راهرو دانشکده پخش زمین بودم و پسرای کلاس دیدنم به کنار... دیدن بیچارگی خودمو و بابا مامانم عذابم داد و میده...

و چقدر من تنهام... چقدر من بچه میخوام. بچه خودمو...

دلم خیلی برا نوشتن تنگ شده. اما اینجا مثل قبل احساس امنیت ندارم. میدونم ننویسم میپره حرفام ولی از ترس پریدنشون اینجا هم نمینویسم...

همه دردای من میرسه به فراغ یارم... برادرم...

تو پرسش نامه امروز راست گفت که روی هیچ کس نمیشه به عنوان دوست حساب باز کرد.

خسته شدم بسه برا امشب.

بعد امتحانا مرتب میکنم و از نو یا همینجا یا هر جا مینویسم... سعی میکنم...

۲۱ آذر ساعت ۱ بعد از نصف شب که میشه ۲۲ ام دیگه..

/ 4 نظر / 31 بازدید
masterazar

ای وای فشارتون 7 شده بود !!! الان بهترین ؟

ghazalta64

کلا اروم کردن مغز و روح با گفتن این جمله که شاید خداوند بهترین خیر و صلاح رو برای یک نفری در نظر گرفته و اونو از ما گرفته خیلیییییییییییییییییی سخته. اما احتمالا بهترین راه ممکنه. لازم نیست عزیزترین ها رو فراموش کنیم اما کاش فکر کنی شاید حس و جای بهتری داره. گرچه واقعا واسم سخت بود پا توی کفش تو بذارم اما نوشتم دیگه...

ghazalta64

به جهنم پسرای دانشکده!همه آدمها بند همین فشار و قلب و نفسن...